تبليغاتX
در محضر خورشید

....

حَتَّى مَضَى الاََْوَّلُ لِسَبِيلِهِ، فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فلانٍ بَعْدَهُ. ثم تمثل بقول الاَعشى:  "شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَى كُورِهَا وَ يَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ "

فَيَا عَجَباً!! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهافي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ ـ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا! ـ فَصَيَّرَهَا في حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ، يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا، وَي َكْثُرُ العِثَارُ فِيهَا،] وَ الاْعْتَذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ، إِنْ أَشْنَقَلَهَا خَرَمَ وَإِنْ أَسْلَسَلَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِيَ النَّاس ُـ لَعَمْرُ اللهِ ـ بِخَبْطٍ و َشِمَاسٍ وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ، حَتَّى إِذا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا في جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنَّي أَحَدُهُمْ. فَيَاللهِ وَلِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الاََْوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هذِهِ النَّظَائِرِ لكِنِّي أَسفَفْتُإِذْ أَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا، فَصَغَارَجُلُ مِنْهُمْ لِضِغْنِه وَمَالَ الاَْخَرُ لِصِهْرهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.

....

تا اينكه سرانجام اولي از دنيا رفت و افسار خلافت را براي ديگري انداخت در اينجا حضرت حسب حال از قول اعشي –شاعر عرب– شعري خواند:

"ياد آن روز بخير كه برادرم جابر زنده بود و روزگار خوشي داشتم " در عجبم كه او در هنگام حيات دايم مي گفت كه خلافت را از من بستانيد كه علي بر اين كار از من سزاوارتر است هم او در وقت مرگ آن را به نكاح ديگري درآورد. آنان پستان هاي پرشير خلافت را به تمامي دوشيدند. دومي از خلافت محيطي خشك و سخت ساخت، كلامش درشت بود و برخوردش خشن، اشتباهش زياد بود و عذرخواهي پس از آن بسيار. به مانند مركب چموشي مي ماند كه اگر افسارش را زياد بكشي بيني او پاره مي شود و اگر آن را رها كني تو را به پرتگاه مي اندازد و در اين روزگار مردم در شناخت حق به اشتباه و سرگرداني افتاند و جامعه دچار چند رنگي و گوناگوني بود. پس بر اين مدت طولاني و خواري زياد صبر كردم تا اينكه دومي نيز بر راه اولي از دنيا رفت پس تعيين خليفه را بر عهده شورايي نهاد و گمان كرد من نيز در شان ايشانم. چه شورايي! من كجا با آنها همرديف بودم! ، لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هماهنگى شدم (و طبق مصالح مسلمين) در شوراى آنها حضور يافتم يكي از آنان بخاطر كينهاش از من روى برتافت و به من راي نداد و ديگرى خويشاوندش را (بر حقيقت) مقدم داشت، اعراض آن دوي ديگر- كه از نامشان اكراه دارم- هم جهاتى داشت ،كه ذكر آن خوشايند نيست.

....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 16:40  توسط   | 

دوستان عزيز خطبه سوم (نسخه فيض) معروف به شقشقيه بسيار درس آموز است اجازه مي خواهم بندي  از آن را اينجا بنويسم كه صاحبدان حكايت دل خوش ادا كنند.

 

  أَمَا وَالله لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ، وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّيَ مِنهَا مَحَلُّ القُطْبِ مِنَ الرَّحَا، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ، وَلا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فيهَا الكَبيرُ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. [ترجيح الصبر] فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرتُ وَفي الْعَيْنِ قَذىً، وَفي الحَلْقِ شَجاً أرى تُرَاثي نَهْباً،

....

به خدا سوگند كه او جامه خلافت را بدون شايستگي بر تن كرده در حالي كه كاملاً به جايگاه من و خلافت - كه مانند سنگ آسيا و محورش است- آگاه است. سيلاب دانش از سرچشمه علم من جاري است و پرنده هاي بلند پرواز ، به قله هاي انديشه من نمي رسند. پس لباس خلافت را رها كردم و از آن پاي پس كشيدم در حالي كه تامل مي كردم كه آيا با دست خالي به پا خيزم و يا در اين تاريكي محض صبر پيشه كنم؟– خفقاني كه پيران را فرسوده سازد و جوانان را پير مي كند و مومن در اين شرايط سختي مي كشد تا روزي كه خداوند را ملاقات كند- سرآخر به اين نتيجه رسيدم كه صبر بر اين كار عاقلانه تر است پس صبر كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلو ميراث خود را به تاراج رفته مي ديدم.

....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:20  توسط   | 

....

وَ قَالَ - عليه السلام:

 إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا وَ اَلْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِئِ

....

و فرمود ( ع ) : اگر كسي به تو سلام كرد او را با كلماتي بهتر جواب گوي، و وقتي دستي براي محبت به سوي تو دراز شد او را با احساني بيشتر پاسخ گوي. و فضيلت اين كار از آن شروع كننده است.

....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:10  توسط   | 

....

و قال عليه السلام :

مَا الْـمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلاَئِكَةِ

....

فرمودند:

پاداش مجاهد شهید از کسی که قادر به انجام معصیتی باشد و عفاف بورزد بیشتر نیست، گویی عفیف ملِکی از فرشتگان خداوند است.

....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:23  توسط   | 

....

و قَالَ عليه السلام: وَ قَدْ تُوُفِّيَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ اَلْأَنْصَارِيُّ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مَعَهُ مِنْ صِفِّينَ وَ كَانَ أَحَبَّ اَلنَّاسِ إِلَيْهِ

"لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَتَ"

 معنى ذلك أن المحنة تغلظ عليه فتسرع المصائب إليه و لا يفعل ذلك إلا بالأتقياء الأبرار و المصطفين الأخيار

....

هنگامى كه سهل بن حنيف انصارى ، كه يكى از دوستان امام ( ع ) بود ، پس از آنكه با او از صفين بازگشت ، در كوفه وفات كرد ، درباره او فرمود :

اگر كوهى هم مرا دوست بدارد، فرو ريزد.

معنى اين سخن اين است كه رنج و محنت بر دوستار من زياد مي شود و مصيبتها به سوى او مي شتابند.

....
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:28  توسط   | 

....

و قال عليه السلام:

"انا يعسوب المؤمنين والمال يعسوب الفجار"

فرمودند: من بزرگ دينداران هستم و بزرگ بدسرشتان مال دنيا است.

....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 13:38  توسط   | 

......

و من كتاب له عليه السلام إلى عمرو بن العاص

فَإِنَّكَ قَدْ جَعَلْتَ دِينَكَ تَبَعاً لِدُنْيَا اِمْرِى‏ءٍ ظَاهِرٍ غَيُّهُ مَهْتُوكٍ سِتْرُهُ يَشِينُ اَلْكَرِيمَ بِمَجْلِسِهِ وَ يُسَفِّهُ اَلْحَلِيمَ بِخَلْطَتِهِ فَاتَّبَعْتَ أَثَرَهُ وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ اِتِّبَاعَ اَلْكَلْبِ لِلضِّرْغَامِ يَلُوذُ اِلَى مَخَالِبِهِ وَ يَنْتَظِرُ مَا يُلْقِى إِلَيْهِ مِنْ فَضْلِ فَرِيسَتِهِ فَأَذْهَبْتَ دُنْيَاكَ وَ اَخِرَتَكَ وَ لَوْ بِالْحَقِّ أَخَذْتَ أَدْرَكْتَ مَا طَلَبْتَ فَإِنْ يُمَكِّنِ اَللَّهُ مِنْكَ وَ مِنِ اِبْنِ أَبِي سُفْيَانَ أَجْزِكُمَا بِمَا قَدَّمْتُمَا وَ إِنْ تُعْجِزَا وَ تَبْقَيَا فَمَا أَمَامَكُمَا شَرٌّ لَكُمَا وَ اَلسَّلاَمُ

نامه آن حضرت (ع) به عمر عاص

و تو اي عمر عاص دين خود را فداي كسي كردي گمراهيش بر همگان آشكار است و پرده حيا را دريده است. بزرگان را در مجلس خود دشنام مي دهد و در معاشرت شخص بردبار را سفيه مي نامد. تو بدنبالش رفتي و همانند كه شغالي كه از پي شير مي رود و چشم به چنگال هاي او مي دوزد تا از باقي مانده شكار او  بهره ببرد از او خرده غذا طلب كردي.  

پس تو هم دنيات را به باد دادي و هم آخرتت را. اگر پيروي حق مي كردي هر آنچه مي خواستي بدست مي آوردي. اگر خداوند مرا بر تو و پسر ابو سفيان چيرگى دهد، سزاى اعمالتان را بدهم و اگر شما بر من پيروز گشتيد و برجاى مانديد عذاب خدا كه پيش روى شماست براى شما بسي سخت تر است.

....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:23  توسط   | 

....

وَ قَالَ عليه السلام

 لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِي اَلثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ كَانَ لَهُ مُتَّهِماً:

  "أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا فِي نَفْسِكَ"

به مردى كه در ستايش او افراط مى‏كرد و حضرت مى‏دانست كه دلش با زبانش يكى نيست چنين فرمود :

 "من فروترم از آنچه مى‏گويى و فراترم از آنچه در دل دارى"

....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:52  توسط   | 

....

و قال عليه السلام : يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَومِ الْجَوْرِ عَلَى الْمَظْلُومِ!

فرمودند: روزي كه عدل بر ظالم اجرا شود بسيار سخت تر از روزي است كه بر مظلوم جفا رفته است.

....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 14:3  توسط   | 

....

وَ قَالَ عليه السلام إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ اَلنِّعَمِ فَلاَ تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ اَلشُّكْرِ

و حضرتش فرمودند :

 هنگامي كه نعمتهاي خداوند به شما مي رسد آنها را با شكر نكردن دور نكنيد.

....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:29  توسط   |